محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

372

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بر خوردنى كه در آن هنگام خورند نيز اطلاق كنند . چنان كه « 1 » حكيم سنائى فرمايد : بيت گفت اندوه شام و محنت چاشت * در دلم حب و بغض كس نگذاشت چنگالخوست - يعنى چنگال « 21 » و هر چه در هم مالند . چست - نازك و زيبا و جلد « 2 » و چالاك و محكم را گويند . « 22 » مثالش مولوى مثنوى : بيت چابك و چست رو اندر ره عشق * مهره را از كف چستان بستان ازين بيت معنى اول و دوم و سوم ظاهر مىشود ، بمعنى محكم امير خسرو گويد : بيت زنهار كه آن بند قبا چست مبنديد * كز ناز كيش بخيه بر اندام برآيد چرخشت - [ بفتح جيم و ضم خا و سكون شين معجمه ] « 23 » جايى كه انگور در آن شيره كنند و اين لغت را در حرف خاء « 24 » نيز آورده‌اند « 3 » . مثالش استاد عسجدى گويد : بيت برخيز و بر افروز « 4 » هلا قبلهء زردشت * بنشين و « 5 » برافكن شكم قاقم بر پشت من سرد نيابم « 6 » كه همى ز اتش هجران * آتشكده گشتست دل و ديده چو چرخشت چفت - [ بكسر جيم ] زنجير در را مىگويند و [ بفتح جيم ] در فرهنگ بمعنى تالار باشد و [ بضم جيم ] جامهء تنگ و چسبان باشد . و بمعنى چوبى كه در زير عمارت شكسته گذارند نيز آورده « 25 » . مع الجيم الفارسى چاچ - نام شهرى در تركستان كه كمان چاچى به آن منسوبست . مثالش « 7 » شهنامه : بيت ستون كرد چپ و خم آورد راست * فغان از دل چرخ چاچى بخاست « 8 » چرخ اينجا بمعنى كمان است « 26 » . چچ - [ بفتح ] غربال كه بدان غله بباد دهند تا پاك شود و آن چند چوب را كه پنجه مانند بر هم بندند و دستهء دراز بر آن نصب كنند و خرمن كوفته به آن بباد دهند نيز چچ گويند .

--> ( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) در « س » كلمه در حاشيه بالاى سطرست . ( 3 ) بجز « ب » : آورده . ( 4 ) اصل : برافراز . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 5 ) در « س » واو نيست . ( 6 ) « س » « الف » « ب » : نيايم . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) در « ب » بجاى شعر شاهد متن آمده است . بماليد چاچى كمان را بدست * بچرم گوزن اندر آورد شه ( 21 ) يعنى نان گرم و روغن و شيرينى در هم ماليده . ( 22 ) در برهان معانى : نوعى از پاى افزار و تنگ و چسبان كه مقابل گشاد باشد و هر چيز كه نيك و باندام در جايى نشيند . ( 23 ) در « ن » : چرخست نيز هست . ( 24 ) يعنى خرخشت . و در برهان كلمه معنى چرخى كه بدان شيرهء انگور و نيشكر گيرند و حوضى كه در آن انگور ريزند و لگد كنند تا شيرهء آن بر آيد دارد . ( 25 ) در برهان بفتح معنى چوب بندى كه تاك انگور و بيارهء كدو و امثال آن را بر بالاى آن اندازند ، نيز دارد . ( 26 ) در برهان چاچ معنى تودهء غلهء پاك كرده و از كاه جدا كرديده را نيز دارد كه آن را به عربى صبره خوانند .